تعريف خودسازى

خودسازى به معناى شناخت معارف ايجاد ملكات و انجام افعالى است كه كمال شناخته شده براى خود را پديد مى‏آورند.

درك ما از خودسازى وابستگى كامل به شناخت ما از ماهيت خود و كمال مطلوب آن دارد؛ پس خودشناسى مقدمه اجتناب‏ناپذير خودسازى است خود آن چنان كه با كمك درون بينى شناخته شد موجودى است با مجموعه اى از توانايى‏ها و گرايش‏ها كه كمال آن قرب خداوند است. اين كمال از طريق اصلاح روابط مختلف انسان به دست مى‏آيد. بنابراين، خودسازى مجموعه اعمالى است كه براى اصلاح روابط خود انجام مى‏دهيم تا به قرب خداوند نايل شويم. دسته‏اى از اين اعمال كسب شناخت‏هاى ضرورى براى تقرب به خداوند است و دسته‏اى ديگر عمل به وظايف اخلاقى و تكاليف شرعى است در اين قسمت مراحل و روش‏هاى عام خودسازى را مطرح خواهيم كرد.

اهميت خودسازى

اهميت خودسازى امرى واضح است، زيرا غايت خودسازى نجات از هلاكت و توفيق به قرب خداوند است. هر انسان خردمندى كه به خداوند و جهان آخرت اعتقاد دارد و رستگارى انسان را به درستى عقايد و نيكى اعمال و ملكات او مى‏داند حكم مى‏كند كه تلاش براى رستگارى يگانه كارى است كه شايسته است همه زندگى وقف آن شود. نجات از عذاب آخرت جز با خودسازى و تسلط بر خويشتن امكان‏پذير نيست. امام صادق(ع) مى‏فرمايند:

من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى واذا غضب حرم اللَّه جسده على النار؛ (96)

كسى كه چون نفسش روى مى‏آوردو چون مى‏گريزد و چون شهوت مى‏يابد و چون خشم مى‏گيرد مالك آن است، و بر آن تسلط دارد خداوند بدن او را بر آتش حرام مى‏كند.

چيرگى بر نفس كار اسانى نيست. بايد با نفس چون دشمن مجاهده كرد:

واجعل نفسك عدواً تجاهده؛ (97)

نفست را چون دشمنى شمار كه با آن جنگ مى‏كنى.

نفس دشمن‏ترين دشمنان است، پس بايد هوشيار و آماده در برابرش ايستاد: اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك (98) نفس دشمن بزرگ انسان است، زيرا فريب بزرگ‏ترين دشمن و زيرك‏ترين دشمن را خورده است. او همنشين و عامل شيطان و دشمن خانگى ماست:

اوصيكم بتقوى اللَّه الذى اعذر بما أنذر و احتج بما نهج و حذركم عدواً نفذ فى الصدور خفيا و نفث فى الاذان نجيا فاضل و أردى، و وعد فمنى و زين سيئات الجرائم و هون موبقات العظائم، حتى اذا استدرج قرينته و استغلق رهينة انكر ما زين و استظعم ما هون و حذر ما امن؛ (99)

شما را به تقواى الهى توصيه مى‏كنم، كه با بيم‏هايى كه داده جاى عذرى نگذارده و با راهى كه پيش پا نهاده حجت را تمام كرده و شما را از دشمنى بيم داد كه پنهانى در سينه‏ها راه يافته و رازگويان در گوش‏ها مى‏دمد تا آدمى را گمراه كند و تباه سازد و وعده دهد و او را به دام هوس اندازد. زشتى گناهان را در ديده او بيارايد و گناهان بزرگ را كوچك نمايد نشان دهد؛ هنگامى كه همنشين خود را فريب داد نفس انسان را فريب داد و راه گريز را بر او بست، ناگاه آن چه را آراسته بود منكر شد و آن چه را كوچك نموده بود بزرگ داشت و از انجام آن چه ايمنى داده بود و بر حذر داشت.

بى‏جهت نيست كه پيامبر اكرم(ص) جهاد نفس را جهاد اكبر خوانده و فاتحان نبرد نظامى را به نبرد بزرگ با نفس فراخوانده است.

زمان خودسازى

خودسازى به عنوان يك فريضه عقلى در همه ادواز زندگى واجب است و در هيچ لحظه‏اى از عمر نبايد آن را ترك گفت؛ زيرا وعيد پروردگار وحشتناك و وعده‏هاى نعيم او بسيار بزرگ است. سهولت خودسازى در همه دوران‏هاى زندگى به يك اندازه نيست كسى كه دوران جوانى را سپرى كرده و در ميان‏سالى به گناه غفلت خوكرده به دشوارى مى‏تواند كام خود را از لذات حرام محروم سازد. دشوارتر اين كه خروج او از غفلت كار آسانى نيست و چون غافل است درد خود را نمى‏داند تا به درمان آن روى آورد. حتى اگر غفلت او را رها كرد توان او در ساختن حال و آينده اندك شده و نمى‏تواند به راحتى با گذشته خود وداع نمايد.

اين دشوارى را هم عقل گواهى مى‏دهد و هم تجارب مربيان اخلاق و هاديان طريق رستگارى آن را تأييد مى‏كند. روايات نيز به ما اطمينان مى‏دهند كه دوره نوجوانى و جوانى بهترين سال‏هاى خودسازى است.

گواهى عقل به دشوار بودن خوسازى پس از دوره جوانى و سهل بودن آن در دوره نوجوانى و جوانى از آن روست كه خودسازى متوقف بر شناخت ايمان و عمل است و آموختن در سنين پايين آسان‏تر است همچنين ايمان در قلب سالم وارد مى‏شود و قلب نوجوان سالم‏تر و آماده‏تر است. عمل نيز نيازمند تكرار و تمرين براى پيدايش عادات صحيح است و يافتن مهارت عملى در دوران بعد از جوانى به آسانى تحصيل نمى‏شود.

تجارب مربيان اخلاق و مهذبان نفوس را از زبان نفس مهذب و روح قدسى امام خمينى مى‏شنويم:

شما تا جوان هستيد مى‏توانيد كارى انجام دهيد تا نيرو و اراده جوانى داريد مى‏توانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواسته‏هاى حيوانى را از خود دور سازيد ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد كارى كنيد نگذاريد پير و فرسوده شويد. قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزه‏هاى فساد در آن ضعيف مى‏باشد ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قوى‏تر و محكم‏تر مى‏گردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست. (100)

از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است:

من تعلم فى شبابه كان بمنزلة الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء؛ (101)

كسى كه در جوانى بياموزد علم او همچون نقش زده بر سنگ ماندگار است و كسى كه در حالى كه پير است بياموزد علم او همچون نوشته بر آب است.

اين روايت بيان مى‏كند كه كسب معارف در جوانى آسان‏تر و ماندگارتر است.

از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است:

اوصيكم بالشبان خيرا فانهم ارق افئدة ان اللَّه بعثنى بشيراً و نذيراً فحالفنى الشبان و خالفنى الشيوخ. ثم قراء: فطال عليهم الامد فقست قلوبهم.

شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مى‏كنم، زيرا آنان قلب نرم‏ترى دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را نويد و انذار دهم پس جوانان با من پيمان بستند ولى پيران با من مخالفت كردند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: زمان طولانى بر آنها گذشت و دلهايشان سخت گرديد.

اين روايت به نرمى دل جوانان تأكيد مى‏كند، هر چه قلب نرم‏تر باشد، پذيرش ايمان سهل‏تر است. از امام صادق(ع) روايت شده است:

من قرأ القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه؛ (102)

كسى كه قرآن را در جوانى قرائت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مى‏شود.

اين تأثير ناشى از آمادگى روحى و صفاى دل جوان است.

اميرالمؤمنين(ع) خطاب به فرزند خود مى‏فرمايند:

و انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها من شى‏ء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبك؛

و دل جوان همچون زمين ناكشته است، هر چه در آن كشت كنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آن كه دلت سخت شود و خردت سرگرم چيزهاى ديگر شود.
(103)

اميرمؤمنان على(ع) در اين نامه پذيرندگى و صفاى دل جوان و آمادگى عقل او را مورد توجه قرار داده و اقدام به تربيت را در اين سنين مؤثرتر دانسته است.

مراحل خودسازى

درباره مراحل خودسازى، عارفان مسلمان منازلى را شناسايى و معرفى كرده‏اند مراحل گوناگون خودسازى را عارفان مراحل سلوك مى‏نامند و در آثار مختلف عرفانى از حدود سى تا صد مرحله را ذكر كرده‏اند و برخى از آنان اين مراحل پرشمار را در چهار مرحله كلى تقسيم كرده‏اند:

نخست: مطابق ساختن اعمال و ظواهر خود با آداب شرعى، يعنى انجام دادن واجبات و ترك محرمات و عمل به مستحبات و ترك مكروهات؛ اين مرحله را تجليه جلا دادن ناميده‏اند.

دوم: پيراستن باطن از رذايل نفسانى و خارج شدن از اطاعت شهوت و غضب اين مرحله را تخليه خوانده‏اند.

سوم: آراستن باطن به فضايل و كمالات معنوى و تخلق به اخلاق و صفات الهى؛ اين مرحله را تحليه آراستن مى‏گويند.

چهارم: فانى شدن روح از خودى در شهود حق؛ اين مرحله را فنا مى‏نامند و آخرين منزل سلوك است.

هر يك از اين منازل چهارگانه، در درون خود مراحل و منازلى دارد كه شرح آنها نيازمند مقدماتى درباره معانى مصطلحات عرفانى است و از حدود اين نوشته خارج است.

روش كلى خوسازى

براى پيمودن هر يك از مراحل خوسازى پيش از هر چيز آگاهى و زايل شدن غفلت لازم است. انسان بيدار مى‏تواند در مبدأ و معاد خويش انديشه كند و نواقص عمل خويش را در مقايسه با مقصدش در يابد. پس هر كس بيانديشد و اعمالى را كه انجام داده با هدف خلقتش معارض يابد بايد عرم كند سمت و سوى حركتش را به سوى مقصد حقيقى متوجه سازد و سپس به اقدام روى آورد. براى آن كه اقدام او نيز مؤثر باشد و با توفيق قرين گردد، نخست بايد با خود شرط كند اعمال نادرست گذشته را ترك كند و اعمال خود را با فرمان خداوند مطابق ساخته و بكوشد نيت خود را خالص نمايد او بايد اين شرط را در ياد خود نگاه دارد و با هر عملى كه در طى روز انجام مى‏دهد اين شرط را در درون خود متذكر گردد و مراقب باشد از شرط خود تجاوز نكند. مراقبت او از وفادارى به شرط از آن روست كه خداوند را رقيب و شاهد مى‏داند و معتقد است خداوند تجاوز از شرط را مى‏بيند. براى آن كه از اين رقيب هميشه حاضر حيا كند و از شرط خود تخطى ننمايد، همواره به ياد مى‏آوردكه خداوند منعم بزرگى است كه همتاى عظمت او در جهان نيست و او همه چيز را مى‏بيند و اگر منعم بودن خداوند و عظمت و حضور خدا را در دل و خاطر داشته باشد از معصيت او حيا خواهد كرد براى حفظ اين ياد او بايد نعمت‏هاى خدا را به ياد آورد و با خود زمزمه كند: ألم يعلم بان اللَّه يرى (104) و ان اللَّه كان عليكم رقيباً (105)

او بايد پس از مراقبت كافى، در پايان هر روز به محاسبه بپردازد و عمل خود را با شرطهايش مقايسه كند. محاسبه موجب شناخت كاستى‏هاى گذشته مى‏شود و چون يادآورى محاسبه دقيق خداوند همراه شود منشأ تحكيم عزم و قرار دادن شروط تازه خواهد شد.

به هنگام محاسبه، بايد بر هر توقيقى شكرگزارى كرد و به خاطر هر خطايى استغفار نمود و براى آن كه نتيجه محاسبه، دستاويز شيطان براى فريفتن انسان نگردد، بايد از يأس و نااميدى پرهيز كرد و با محاسبه هر چه دقيق‏تر راه را بر عجب و غرور بست. محاسبه دقيق وقتى ممكن مى‏شود كه به ياد محاسبه دقيق قيامت باشيم و اين آيات الهى را در خاطر آوريم كه:

يوم يبعثهم اللَّه جميعا فينبئهم بما عملوا احصاه اللَّه و نسوه و اللَّه على كل شى‏ء شهيد؛ (106)

روزى كه خداوند همه آنان را بر مى‏انگيزد و به آن چه كرده‏اند آگاهشان مى‏گرداند. خدا كارهايشان را برشمرده است و حال آن كه آنها آن را فراموش كرده‏اند و خدا بر هر چيزى گواه است.

يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم* فمن يعمل مثقل ذرُة خيرا يره* و من يعمل مثقال ذرة شرا يره؛ (107)

آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده از قبرها خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود* پس هر كس هم وزن ذره‏اى نيكى كند نتيجه آن را خواهد ديد*» و هر كه هم وزن ذره‏اى بدى كند نتيجه آن را خواهد ديد.

و به فرمان خداوند گوش دهيم كه:

يا ايهاالذين آمنوا اتقوا اللَّه و لتنظر نفس ما قدمت لغد؛ (108)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا داريد و هر كسى بايد بنگرد كه براى فردا چه پيش فرستاده است.

و اين سفارش اميرالمؤمنين(ع) را به ياد آوريم كه:

عباداللَّه زنوا انفسكم من قبل ان توزنوا و حاسبوها من قبل ان تحاسبوا و تنفسوا قبل ضيق الخناق و انقادوا قبل عنف السياق و اعلموا انه من لم يعن على نفسه حتى يكون له منها واعظ و زاجر لم يكن من غيرها زاجر و لا واعظ؛

بندگان خدا! كردار و گفتار خود را بسنجيد پيش از آن كه كارهاى شما را بسنجند و حساب نفس خود را برسيد پيش از آن كه به حسابتان برسند فرصت را غنيمت دانيد پيش از آن كه مرگ گلويتان را بگيرد و نفس كشيدن نتوانيد، فرمانبردار شويد پيش از آن كه فرمانبرتان سازند و بدانيد آن كه نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد ديگرى پند دهنده و باز دارنده او از گناه نخواهد بود. (109)

محاسبه كارهاى هر روز كارنامه‏اى است كه بنده را به وضعيت خود آگاه مى‏سازد و تكاليف روز بعد را مشخص مى‏كند. چنين شناختى از وضعيت، براى سالك هر طريقى لازم است. از همين روست كه ائمة هدى كه رهنمايان حقيقى طريق رستگارى هستند، بر اين امر سفارش اكيد دارند. امام كاظم مى‏فرمايند:

ليس منا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم فان عمل حسنا استزاد اللَّه تعالى و ان عمل سيئاً استغفراللَّه منه و تاب اليه؛

از ما نيست كسى كه هر روز اعمال خود را محاسبه نكند، تا اگر عمل نيكى انجام داد از خداوند افزونى آن طلبد و چون گناهى كرد از خداوند آمرزش خواهد و توبه نمايد.
(110)

پس از محاسبه ممكن است معلوم گردد تخلف از شرط به دو شكل صورت گرفته باشد: نخست انجام فعلى كه ترك آن شرط شده بود و يا ترك فعلى كه انجام آن شرط شده بود.

در صورت اول بايد نفس را كيفر كرد و در كيفر نفس كوتاهى روا نيست؛ زيرا ممكن است معصيت و بدكارى به تدريج عادى شود و نفس از آن پرهيز نكند. اين كيفر بايد مطابق دستورات شرع باشد و با شرايط انسان و ظرفيت‏هاى جسمى و روحى فرد تناسب داشته باشد.

در صورت دوم، يعنى ترك چيزى كه انجام آن شرط شده بود، بايد اعمالى از عبادات و طاعات را بر خود تحميل كند تا مانند جريمه‏اى او را وادار نمايد پيمان و شرط خود را رعايت نمايد. در هر صورت چون با تخلف از شرط روبرو شده است، بايد نفس خود را ملامت كند و او را توبيخ نمايد. كه شايد اين ملامت در او كارگر باشد و او را به مراعات شرط وا دارد و مقدمه‏اى باشد كه نفس لوامه را به نفس مطمئنه بدل سازد. موعظه كردن خود كارى بسيار سودمند است زيرا موعظه گر و موعظه شونده هيچ چيز پنهانى از هم ندارند؛ در موعظه كننده شبه ريا و بدخواهى نيست و موعظه شونده نيز گريزى از دل سپردن به سخن موعظه گر ندارد. هيچ يك از اين دو نمى‏توانند خود و يا طرف مقابل خود را فريب دهند. بنابراين موعظه خود مؤثرترين موعظه خواهد بود و در واقع شرط تأثير هر موعظه كننده ديگرى در ما اين است كه خود واعظ خويش باشيم. امام باقر(ع) فرمود:

من لم يجعل اللَّه له من نفسه واعظاً فان مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئاً (111)

كسى كه خدا برايش پنده دهنده‏اى از خودش قرار ندهد پندهاى مردم برايش ثمرى ندارد.

پرسش‏ها

1 - خودسازى را تعريف نماييد؟

2 - چرا تسلط بر نفس كار دشوارى است؟

3 - چرا خودسازى در دوره نوجوانى و جوانى آسان‏تر از دوره‏هاى بعد است؟

4 - علت اثر گذارى آيات قرآنى بر قلب جوان چيست؟

5 - مراحل چهارگانه خودسازى را بيان نماييد؟

6 - محاسبه نفس يعنى چه؟

7 - محاسبه نفس چه فرقى با محاسبه عمل دارد و چه نقشى در خودسازى ايفا مى‏كند؟


پى‏نوشتها

(96) - وسائل الشيعه، ج 11، ص 123.

(97) - همان.

(98) - بحارالانوار، كتاب الايمان و الكفر، باب مراتب النفس عدم الاعتماد عليها، حديث 1.

(99) - نهج‏البلاغه، الخطبه 83.

(100) - مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، ص 85.

(101) - سفينة البحار، ماده شبب.

(102) - الحياة، ج 2، ص 164.

(103) - نهج‏البلاغه، الرسائل، 31.

(104) - علق، 14.

(105) - نساء، 1.

(106) - مجادله، 6.

(107) - زلزال، 8 - 6.

(108) - حشر، 18.

(109) - نهج‏البلاغه، الخطبه 90.

(110) - المحجة البيضاء، ج 8، ص 166.

(111) - سفينة البحار، ماده وعظ
سايت رهپويان